اگه خدا بخواهد با سه فیلم
۱- دعوت
۲- استخاره
۳- هر روز تنهایی
در جشنواره حضور خواهم داشت. تا ببینیم چه شود.
پرستاری که به کارگردانی و کاسبی و سیاست و هنر وجامعه شناسی هم علاقه مند است!
اگه خدا بخواهد با سه فیلم
۱- دعوت
۲- استخاره
۳- هر روز تنهایی
در جشنواره حضور خواهم داشت. تا ببینیم چه شود.
بکشید ما را ملت ما بیدار تر می شود

خیلی با باید می شد و نباید می شدش کار ندارم اما به عنوان کسی که این چند سال اخیر اخبار سینمایی و جشنواره ها رو رصد می کنم مطمئنم تمامی کشورهایی که از ابزار سینما برای تفهیم سیاست های خود به افکار جهانی استفاده می کنند و در راس آن آمریکا و هالیودش مصداق اظهر من الشمس است اصولا به سینماگری سوبسید می دهند و بولدش می کنند که هر چه نزدیکتر به افکار آنان قدم بردارد. اما در کشور ما این قضیه بر عکس است. یعنی سینماگر پر توقع ما از بیت المال نظام اسلامی بودجه های آنچنانی می گیرد بعد علیه جمهوری اسلامی و انقلاب و ایران و مردمانش فیلم می سازد بعد با فضا سازی و جریان سازی منحصر به فرد خودشان مدیران ضعیف فرهنگی و جشنواره ای را مجاب می کنند و جایزه می گیرند و بعد ژست اپوزیسیون می گیرند و با سیاه نمایی و حمایت های گسترده معاندان جمهوری اسلامی چندتایی هم جایزه بین المللی می گیرند. بعضا جاسوسی می کنند و در زیر زمین خانه شان علیه انقلاب و نظامی که پاش بیش از دویست هزار شهید داده شده فیلم می سازند و بعد که توسط ارگانهای امنیتی و قضایی با آنها برخورد می شود داد و هوار که بابا فضا بسته است و دیکتاتوریست و ال و بل و بعد در تشکیلاتشان که خانه سینما باشد از آنان تجلیل میشود!!
واقعا که نوبر است!!
براری دین عکسهای جشنواره به سایت جشنواره فیلم عمار مراجعه نمایید.
کافه کراسه که در خیابان پورسینا نرسیده به تقاطعش با خیابان ۱۶آذر قرار دارد کافه ای متفاوت است که شما در آن می توانید علاوه بر سفارش کافه و کاپاچینو و کیک و قهوه در سرای زیبایش و آرامش شرشر آبشار و حوض هایش از کتابهای گوناگونی که در قفسه و میزهای خوش طراحی شده اش نیز به سلیقه خویش کتابی برداشته و مطالعه کنید و لحظاتی توام با آسودگی به مطالعه مطالب دلخواهتان بپردازید. البته اینجا یک پاتوق فرهنگی مذهبیست که گه گاهی جلسات پخش و نقد فیلم هم صورت می گیرد. مثلا همین اخیرا فیلم مستند آذرخش به کارگردانی دوست و همکار عزیزم آقای سیامک مختاری است در آنجا اکران شد و در پایان نیز با حضور استاد هاشم زاده نقد شد.
با این حساب می توان گفت حزب الهی ها هم صاحب کافه شدن تا در یک فضای دلچسب به گفتمان و تبادل نظر بپردازند.
- فیلم" حماسه فراموش شده" تدوین شده و هم اکنون مشغول طراحی جلوه های ویژه اش هستیم. احتمال زیاد اولین اکرانش موکول میشه به "دومین دوره جشنواره فیلم عمار".
چند روز پیش " آقای جوانفکر" درست بعد از حوادث روزنامه ایران در بیمارستان پارس بستری بود و توسط دکتر ترقی آنژیوپلاستی عروق کرونر شد. دل پری داشت و تا حال و احوال کردم شروع کرد به درد دل!
از ماجرای روزنامه ایران و ویژه نامه خاتون گرفته تا ماجرای اختلاس بزرگ او معتقد بود عده ای که با آمدن احمدی نژاد دستشان از قدرت کوتاه شده توطئه و کار شکنی می کنند تا نگذارند دولت آسوده خاطر خدمت رسانی بکنند. در ضمن صحبت از ریاست جمهوری آینده هم شد که به نظر ایشون نه قالیباف این توانایی را دارد و نه سعد جلیلی!! اینکار از پس یک آدم مدیر و مدبر و شجاع بر می آید که اون کسی نیست جزء حضرت مشایی! البته اون اینو نگفت ولی از لابلای حرفاش و تعاریفی که از مشایی و مظلومیتش می کرد اینگونه بر می آمد.
- البته نا گفته نماند گذر آقای مشایی هم چند وقت پیش به بیمارستان خورده بود. او نیز از بیماری دیابت رنج می برد و خواهر ایشان که چند وقت پیش در بیمارستان جم بستری بود گفت که اسفندیار هم بدلایل مشکلات قلبی چندی پیش در بیمارستان پارسیان بستری بوده!
خدا همه خدمت گذاران راستین نظام اسلامی را شفا عنایت فرماید.
-یه مطلب تو ذهنم بود با عنوان "جنبش دانشجویی بخواب رفته" که وقت نشد بنویسمش. داشتم فکر می کردم که آیا جنبش دانشجویی از نقش و مسئولیت خطیر خویش در این برهه از زمان اطلاع کافی دارد؟! نتیجه تلاشها و مرارت های نسلی از دانشجویان ولایتی دوره ما (دهه اول۸۰) شد تشکل "جنبش دانشجویی عدالتخواه" که ثمره اون رو در ظهور " دولت عدالت " دیدم. حالا چه کسی باید از این نهال نو رسته مراقبت می کرد تا منحرف نشود؟ اختلاس بزرگ- تصویب حقوق مادام العمر برای رجل سیاسی و کلی رویدادهای بزرگ و کوچک که نیاز به پیگیری شفاف سازی و مطالبه دارد. کجایند پس این دانشجویان حزب الله؟! تا اینکه رویداد بزرگ فتح " لانه جاسوسی روباه پلید انگلیس" روی داد و کمی مسرت حاصل شد! دستمریزاد.
- این روزها یادمان سرهای به نیزه رفته دشت کربلاست. او بود که یادمان داد مرگ با عزت از زندگی با ذلت ارجح تر است." لبیک یا حسین"
- بسه دیگه خیلی پر حرفی کردم اینگار!!
آنقدر که مشغله بیش از حدم که ( شبکاری بیمارستان و روزکاری فیلمسازی!) و البته چندین مشغله اصلی و فرعی دیگه و حتی هوای برف و بارانی تهران مانع نشده به سینما فلسطین سرکی نکشم و برای ساعاتی آسوده خاطر دل به تماشای فیلم مستند بدهم.
امسال جشنواره یک قسمت ویژه هم به بیداری اسلامی تخصیص داده و حضور چند فیلمساز مصری و خارجی دیگه به آن جلوه ای دیگه داده.
دیشب آقای وحید جلیلی که اتفاقا از داوران بخش بیداری اسلامی هم هست در جلسه نقد حضور داشت و درباره فضای کار و ضرورت حضور مستند سازان انقلابی در کشورهای انقلابی از جمله مصر و لیبی با دو تن از کارگردان مصری گفتگو داشت و در آخر هم دو جلد از مجله راه به آنها هدیه داد.
دیروز چند فیلم قسمت ما شد. " سبز سفید سرخ " فیلمی بود که در مورد تاریخچه پرچم ایران ساخته شده بود. " وقتی ابرها به زمین نزدیک می شوند " فیلمی درباره مراسم عزاداری شیعیان محمود آباد هندوستان بود. که فیلم های خوش ساخت و قابل قبولی بودند. دو سه تا فیلم هم که به دفاع مقدس و شهدای نامدار می پرداختند با ریتم کند و ضعف پرداخت نشان از آن داشت که هنوز یاد نگرفتیم که اینجور بحث ها را چگونه جذاب و خوش ریتم بیان کنیم.
امروز هم " برای آزادی" فیلمی که با پرداختی خوب و جذاب به مقایسه آزادی در فرانسه و آمریکا و ایران می پردازد که بنظرم فوق العاده بود و از کلیشه ها خارج شده بود و حرف مفت نمی زد. و در آخر هم فیلم" نویسنده بودن" که در بخش پرتره به زندگی جلال آل احمد می پردازد. فیلمی بد بینانه و بد ساخت و طولانی بود. که بیش از آنکه به معرفی جلال و تفکرات و تغییر و تحولات وی در مرور زمان بپردازد بنظر می آمدقصد داشت انتقام روشنفکرا رو از " در خدمت و خیانت روشنفکران " جلال بگیرد. بخاطر همین هم به همه کتابهای وی می پردازد الا همین در خدمت و خیانت روشنفکران. شاید سخت باشد که بدانند جلال از حزب توده و فضای روشنفکری گریخت و به دامن مذهب و انقلاب آمد.

بی گمان سعادت آباد آخرین ساخته مازیار میری را باید بهترین ساخته او تا کنون دانست. کارگردان فیلمهای پاداش سکوت و کتاب قانون اینبار در سعادت آباد شهر کثیف طبقه متوسط به بالا و به قول خودش "طبقه نو کیسه" را به تصویر کشیده است.
مازیار میری در سعادت آباد روابط انسانی شش نفر که به عبارتی سه دوست خانوادگی هستند را به تصویر نقد کشیده است. مهناز افشار و امیر آقایی یک زوج، حامد بهداد و لیلا حاتمی یه زوج و هنگامه قاضیانی و حسین یاری زوج دیگر داستان هستند که با دعوت یاسی( حاتمی) برای تولد محسن( بهداد) شام به خانه آنها می آیند. و کل داستان که پیرامون رفتارها و روابط این شش نفر با یکدیگر می باشد و در یک لوکیشن که منزل یاسی و محسن می گذرد با چنان ریتم تند و بازی های روان و جا افتاده و تکنیک رایج این روزهای سینما ! یعنی دوربین روی دست که بر تشویش بیشتر فضا می افزاید، باعث می شود تماشاگر لحظه ای تمرکزش بر پرده سینما را کنار نگذارد.
حرص و طمع، انجام اعمال خلاف قانون، دروغ، خیانت، پنهان کاری، صفات زشتی که متاسفانه بر روابط بخشی از افراد جامعه مان سایه افکنده در حالی که در کنار هم و بعضا زیر یک سقف زندگی میکنیم.
لاله( مهنازافشار) برای از دست ندادن فرصت سفر کاری به آلمان بچه اش را بدون اینکه به علی( امیر آقایی) بگوید سقط می کند و در این کار تهمینه (هنگامه قاضیانی) و یاسی ( لیلا حاتمی) با او همکاری می کنند. علی که گویی در جمعشان غریبه هست به لاله مشکوک است و سخت او را تحت نظر دارد، محسن و بهرام تو کار بیزنس و قاچاق کالا هستند و در یک شرکت تجاری که برای بابای تهمینه بوده کار می کنند و همسرانشان هم یجورایی همکارشان هستند. محسن غرق در کاسبی و در گیر رایزنی برای محموله کالای قاچاقش هست که گویی در خلیج فارس گیر افتاده و از حال و هوای زندگی اش بی خبر است ونسبت به همسرش بی تفاوت و در عین حال با مراقب بچه اش نیز رابطه ای پنهانی دارد. تهمینه که خود را صاحب مال و منال بهرام می داند و مکنت او را صدقه سر بابای خودش می داند زندگی اش با او به سردی گراییده و قصد جدا شدن دارد. بهرام که از زندگی خود سرخورده است حس پنهانی به یاسی زن محسن دارد. یاسی پر از تشویش است و قرص زاناکس مصرف می کند. علی شدیدا به بچه دار شدن علاقه دارد و در میان فیلم پی به اقدام لاله می برد، درگیری پیش میاد. در کجا؟ در جشن تولد محسن که برای شادی دور هم جمع شده اند! همه چیز مهیاست، منزل مبله شده شیک، ماشینهای لوکس. رفاه نسبی هست ولی آسایش نیست و همه چیز پر تشویش است چرا؟ و این سوالیست که من و تو تماشاگر باید از خودمون بپرسیم . براستی چقدر این سبک زندگی در روزمره جامعه ما جاریست؟ حرص و طمع برای بیشتر داشتن و مرفه تر زیستن ما را از خودمان، صداقتمان، دوست داشتن ها و اعتماد زن و شوهری قشنگمان، از روابط انسانی پاکمان دور کرده، خانه مان را که باید محل آسایشمان باشد را مشوش کرده و زندگی ایرانی مان را دگرگون ساخته است.
براستی سعادت آباد ما کجاست؟ احساس خوش بختی چگونه بدست میاد؟
گاهی وقتها لازم است مقابل این شتاب مدرنیزه شدن زندگیمان تمام قد بیاستیم و نریم تجربه ای که جامعه غربی با هزینه گزاف از هم گسیختگی اجتماعی داد را تکرار کنیم.
آقای امیر عربی که سابقه همکاری در نگارش سناریوی سریال گاو صندوق را با مازیار میری دارد با نوشتن فیلمنامه خوب این فیلم بار دیگر ثابت کرد که برای خلق یک اثر تاثیر گذار چقدر فیلمنامه موثر است.
آینه در این فیلم نقش کلیدی و نماد گونه ای داشت.امید است که آینه زلال زندگی خانواده هایمان هیچگاه ترک نداشته باشد تا از انعکاس شفاف حقایق واهمه داشته باشیم!
دیدن این فیلم زیبا و متفکرانه را به همه دوستان توصیه می کنم.
فیلم مستند " حماسه فراموش شده" به تدوین رسید.
فیلم مستند " حماسه فراموش شده" که به واقعه پنجم آذر شهرستان گرگان در سال 1357 می پردازد پس از اتمام تصویر برداری در گرگان، در تهران تدوین می شود.
در این فیلم که به سفارش دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و به تهیه کنندگی و کارگردانی حجت الله عدالت پناه در حال ساخت می باشد، با تاکید برتوصیه حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر ثبت دقیق تاریخ انقلاب اسلامی و قیامها در شهرستانها با ذکر دقیق تاریخ و انگیزه آن، سعی شده علاوه بر پرداختن به جزئیات دقیق رخداد پنجم آذرماه سال پنجاه و هفت گرگان و نقش آن در حرکت های مردمی منطقه، در نگاهی کلان تر به نقش جنبش ها و حرکت های مردمی شهرستانها در پیروزی نهضت حضرت امام (ره) بپردازد.
لازم به ذکر است این فیلم به روایت غلامرضا خارکوهی تاریخ نگار گرگانی و نویسنده کتاب " حماسه 5 آذر گرگان" می باشد و در آن علاوه بر مصاحبه های میدانی از اقشار مختلفی از مردم که در روز واقعه پنجم آذر حضور داشتند ، تعدادی از تاریخ پژوهان برجسته کشور از جمله حمید روحانی نیز حضور دارند.
تصویربرداری این مستند که مربوط به واقعه 5 آذر سال 1357 شهرستان گرگان است در تهران با مصاحبه با تنی چند از کارشناسان و پژوهشگران تاریخ آغاز و در گرگان با تصویر برداری میدانی در محل وقوع حادثه ادامه می باد.
این فیلم که مجری طرح "دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی" است، به تهیه کنندگی و کارگردانی اینجانب می باشد و در آن قصد داریم به پاره ای از تاریخ معاصر که مغفول مانده بپردازیم.
در 5 آذز 57 مردم گرگان به دعوت رهبر نهضت، حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر عزای عمومی به مناسبت هتک حرمت حرم امام رضا و کشتن زائران آن حضرت در 29 آبان، لبیک گفته و در امامزاده عبدالله آن شهرستان تجمع وسیعی بر پا کردند که با برخورد وحشیانه و غافلگیرانه عوامل حکومت پهلوی مواجهه شدند که منجر به شهادت 14 نفر و مجروح شدن بیش از 70 نفر از شهروندان گرگان گردید. اوج وحشیگیری طاغوتیان در حمله به بیمارستان و تیر اندازی به سوی مردمی هست که برای خون دادن به مجروحین در آن محل حضور یافته بودند.
این مستند قرار است تا اول آذر ماه ساخته شده و در 5 آذز طی مراسمی با حضور خانواده شهدا و جنبازان آن حادثه در شهر گرگان اکران گردد.
ان شاء الله